![]() |
![]() |
|
| عشقم منو تنها گذاشت |
|
ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه
رسم زندگی اين است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهايی به همين سادگی او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوي چرا غمگينی ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:31 توسط علی |
|
|
چندروزی است که حالم ديدنی است
حال من از اين و آن پرسيدنی است گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما ز ياران چشم ياری داشتيمخود غلط بود آنچه می پنداشتیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:22 توسط علی |
|
|
بيشتر از آنچه تصور كنى خيانت ديده ام
آشيانتبالاتر از آشيان عقاب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:33 توسط علی |
|
|
تو که نیستی غم غربت با منه همیشه یه دنیا حسرت با منه تو که نیستی روزا با شب یکین هر
دوشون تاریکن و تاریکیه با تو ماه رو همه جا می بینم حتی خورشید و شب رو می بینم بی تو این دنیا که تو چنگ منه دیگه چنگی به دلم نمی زنه میدونستی پیش تو گیره دلم می دونستی بری می میره دلم.دارم از این همه گریه آب می شم رو سر دنیا دارم خراب می شم خیلی مآیوسه دلم یه کاری کن داره می پوسه دلم یه کاری کن. غم و غصه شده حق دل من به همینا مستحق دل من دلی که بی تو بتونه دل باشه به خدا بهتره زیر گل باشه.
خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم بعد رفتن من اونو تنهاش نزارین روی سنگ قبرم آینه و شمدون بزارین می بینی چی شد عشق من عاشق تو مرد.
وقتی که رفت و منو از یاد برد هر چی که داشتم همرو باد برد تو کنج ازلت خودم نشستم هر چی که آینه بود زدم شکستم.زخم زبونارو به جون خریدم از همه حتی از خودم بریدم چه عشق ناروایی چه درد بی دوایی چه زخم نا تمومی چه سرنوشت شومی. با تو ام ای که آبرومو بردی کشتی منو اما خودت نمردی مثل یه کابوس اومدی و رفتی آتیش به زندگیم زدیو رفتی رفتیو من موندمو خاکسترم بلای تو کاش نمیومد سرم مثل یه کابوس اومدیو رفتی آتیش به زندگیم زدیو رفتی.
یادته با هم بودیم چه خوش بودیم؟؟؟ یادته با هم بودیم سختی ها برامون اهمیت نداشت؟؟؟ یادته شبا خیره به ماه بودیم ماه برامون خیلی زیبا بود.یادته میگفتیم ما تو تا ماه داریم هر دوتامونم ماه هم دیگه بودیم. اما من الان همون یه دونه ماهم ندارم دیگه بی تو نمیتونم اونو نگاه کنم. یادته گفتی بهم دوستم داری؟؟؟ یادته گفتی اول خدا بعدش تو؟؟؟ یادته گفتی بهم فقط مرگ می تونه مارو جدا کنه؟؟؟ یادته التماسم می کردی عاجزانه که یه وقت تنهات نزارم؟؟؟ حالا چی شده مارو تحویل نمی گیری فکر کردی تو عرش کبریایی؟؟؟ بعد جور دلمو شکستی اما بدون خدا جوابت رو می ده من هیچ وقت نمی بخشمت.خدا جوابت رو می ده.... خدا جون درد من یکی دوتا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست. من هنوز جوونم اما غم عشقت پیرم کرد.
همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل مارو نخوندش همه رفتند ولی این دل مارو همون که فکر نمی کردیم سوزوندش.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:38 توسط علی |
|
|
خدا جون خدا جون میشه امشب تو منو بغل بگیری؟ بگی اروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری! خدا جون میگن تو خوبی مٍثل مادرا میمونی!! اگه راست میگن ! ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ اخه سخته زنده بودن من می خوام که زود بمیرم..... من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته!!! واسه اون فرقی نداره زنده بودن یا مردن من اون میخواد که من نباشم !باشه اشکالی نداره!!! خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یک ساعت خدا جون میشه امشب تو منو بغل بگیری؟؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری! ای تو که ماندگاری......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 9:55 توسط علی |
|
|
چه آسان بر نگاهت دل سپردم بله يک باره دلم را گم نمودم ميان حرفهاى پوچ مردم تو را هر لحظه در قلبم سپردم چه آسان تو مرا از ياد بردى نگاهم را پر از اندوه کردى چه بيخود من تلاش پوچ کردم ندانستم که بيخود پل شکستم تمام آرزوهاى دلم را به يک باره به دست باد دادم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 13:59 توسط علی |
|
|
روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو
فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند.. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:" چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟" جوان لبخندي زد و گفت:" من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است." شيوانا پوزخندي زد و گفت:" عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد.
كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!" اشك بر چشمان جوان سرازير شد. از جا برخاست. لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند. در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچكس از بين نرفت. روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد. شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت:" نام اين شاگرد جديد "معناي دوم عشق" است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:54 توسط علی |
|
|
اولين كسی كه عاشقش ميشی دلتو مي شكونه و ميره كنی دلتو بدتر مي شكنه و ميزاره ميره
كه هيچ وقت نبودی
ازش بگيری و اون ميره با يكی ديگه ......
اما من تا حالا دل کسی رو به جز یه نفر نشکوندم فقط دلم شکسته. تاوان اون یه نفرم بد دادم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:48 توسط علی |
|
|
يکى بود يکى نبود
جدا بشه من بودم کس جز تو نگفت من بودم بودم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:16 توسط علی |
|
|
به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد.
به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 1:33 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من علی 18 سالمه بچه کرجم.
تو زندگیمم خیلی شکست خوردم اما خدارو شکر می کنم حتمآ می خواست بنده ی خطا کارش رو امتحان کنه. من متال باز بودم اما الان چند روزه فقط داریوش گوش می دم. تو این وبم فقط مطالب عاشقانه می زارم شما هم نظر بدین تا بیشتر به این وبم برسم. ای گل تازه ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا خبر از سرزنش خار جوانیس تورا ما اسیر غم و اصلا غم ما نسیت ما اسیر غم خود رحم چرا نسیت جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد آن چه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد بشنو پندو نکن قصد دل ازرده ی خویش وگرنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم آذر 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 |
|
RSS
|